خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : عز الدين الآملي 904 ه - )

مقدمه 9

نهج البلاغة ( فارسى )

در باره قرآن كتاب زياد نوشته شده و بحثها شده است ولى با اين همه مى توان گفت حق آن چنان كه بايد و شايد گزارده نشده است ( رك . كتاب استورى قسمت علوم قرآنى ترجمهء مرحوم عباس اقبال در دفتر نخستين نشريهء كتابخانه مركزى دانشگاه طهران ) . از قرآن و سخنان رسول اكرم كه بگذريم در سخنان بزرگان دين و علما و دانشمندان اسلامى و حتى گويندگان و نويسندگان تواناى ايران نكته‌هاى آموزنده و دلاويز بسيار است اما در برابر آنچه از مولاى متقيان على ع نقل شده است حكم چراغ را در مقابل آفتاب دارد . اين سخنان شيوا از كسى است كه در شهر علوم و وصى و جانشين و كاتب وحى پيغمبر اسلام بوده و عمرى را در تقوى و فضيلت و خدمت به اسلام گذرانده است و چنين كس هر چه بگويد سر مشق زندگى و راهنماى رستگارى خواهد بود . به طورى كه نوشته‌اند اين سخنان خطبه‌هايى است كه حضرت بيشتر در مراسم و اعياد مذهبى و اجتماع مسلمانها و در زمانى كه زمام امور مسلمانها را در دست داشته ، گفته است ولى در هر حال چنان لباس لفظ را بر قامت معنى راست آورده كه به قول شيخ عز الدين آملى « از كلام خدا فروتر و از سخن مخلوق برتر است » . اساسا عربها به سخنورى علاقه داشته‌اند و به قول جرجى زيدان وضع طبيعى و شرايط محيط و زندگى آنها اين طور اقتضا مى كرده است ( آداب اللغه چاپ مصر 1957 ج 1 ص 189 ) . در سرزمين پهناور عربستان مردم مثل يونان آزاد بار مى آمدند و هر كس هر چه دلش مى خواست مى گفت . وقتى حادثه مهمى روى مى داد و يا اتفاقى مى افتاد مردم دور هم جمع مى شدند و شور و مذاكره مى كردند و اهل هر قبيله مشكلات خود را با بحث و گفت و گو حل مى كردند . در نزديكى كعبه محل مخصوصى بود به اسم دار الندوه ( به فتح و سكون د يعنى انجمن و گروه - منتهى الارب ) كه شهرت داشت آن را قصى بن كلاب ساخته است و مخصوص اجتماع و مشاوره بود ( ايضا ) . در مواقع زيارتى و داد و ستد كه بازارها رونق مى گرفت شعرا و خطيبان از موقعيت استفاده مى كردند و با شعر و خطبه مردم را تحت تأثير قرار مى دادند و حتى براى دخترها خواستگار پيدا مى كردند . سوق عكاظ كه در تاريخ معروفست صحراى وسيع و صافى بوده است بين طائف و نخله كه در بعضى از روزهاى سال مثل ذى قعده و ايام حج پر از جمعيت مى شد . هر قبيله يك يا چند خطيب داشت كه اغلب شعر هم مى گفتند و بيشتر امى بودند و خواندن و نوشتن ياد نداشتند . خطيبان بيشتر امير يا رئيس قبيله بودند